کهار و ناز

چهارشنبه ساعت ٢ بعد از ظهر بعد از یکسال رخوت و تنبلی به پیشنهاد یه دوست تو برنامه کوهنوردی شرکت کردم . جای همه بچه هایی که نتونستند تو برنامه شرکت کنن خالی . از میدون کرج سوار  یه تاکسی شدیم و بعد یه ساعت رسیدیم کلوان .البته همینطوری هم نرسیدیم کلوان  چون پایین کلوان توی جاده اهالی محترم با اجازه خودشون یه زنجیر انداختن وسط جاده و اجازه رفتن به سمت کوه را نمی دادند. سه تا پسر خیلی گستاخ و بی ادب هم مثلا"  زنجیر بان بودند بعد از کلی صحبت دیدم اینها زبون حالیشون نمی شه و ادعا می کنن که کسی حق رفتن به کوه نداره . خیلی حرفهای بی ارزش دیگر. سرتونو درد نیارم  دیدم تنها یه راه باقی مونده یعنی همون راه حل ایرانی . داستان اون سه تا پسر بچه را می گم که داشتن برا هم قمپز در می کردند اولیه می گه من پسر رییس جمهورم بابای من مسئول اجرای همه قوانینه. دومیه می گه برو بابا دلت خوشه بابای من رئیس مجلسه همه قوانین بابای تو را بابای من می نویسه . سومی با اون لبخند معنی دارش هیچی نمی گه و نظاره می کنه خلاصه ازش می پرسن خوب بابای تو چکاره است . می گه هیچی بابای من یه پاسبون سادهَ س دو ریال می گیره و ....... می زنه به قانون باباهای شما.  من هم یارو را کشیدم کنار و دو ریال راگذاشتم کف دستش اتفاقا" خوب هم عمل کرد. چشم فدراسیون کوهنوردی روشن حالا برای کوهنوردی باید باج سیبیل هم بدیم. ساعت چهار حرکت کردیم سمت پناهگاه کهار ساعت هفت رسیدیم  خوشبختانه چشمه هنوز هم آب داشت ولی در کل طبیعت امسال اون طراوت همیشگی کهار را نداشت . یه چایی دم کردیم و تا دیر وقت شب با هم حرف زدیم و از طبیعت لذت بردیم. همین که اومدیم بخوابیم تازه پلکام داشتن سنگین می شدن یه گروه از دوستان کوهنورد رسیدن و خواب مارا آشفته کردند. . خیلی بلند بلند صحبت می کردند. خلاصه حتی برای ده دقیقه هم نتونستم بخوابم ساعت دو ونیم بیدار شدیم و کورمال کورمال کوله ها را بستیم ساعت سه حرکت کردیم شش صبح هم روی قله کهار بودیم. تا اینجای کار همه چیز خوب بود اما از اینجا به بعد با وضعیتی که من و یکی دیگه از بچه ها داشتیم امکان ادامه مسیر به سمت ناز مقدور نبود. تصمیم گروه این شد که برگردیم پناهگاه و پس از صرف صبحانه در پناهگاه راهی ده کلوان شدیم خوشبختانه برای خروج لازم نبود باج سیبیل بدیم. اخه ما ایرانی ها خیلی میهمان نواز !!!!!!! و خونگرم!!!!! و با محبتیم!!!!  .

/ 1 نظر / 15 بازدید
تگرگ

چقدر تو علاقه داری که گروه معلولین را به کوه ببری؟ خودت رو ولی مطمئنم که هنوز یک کوهنورد حسابی هستی.